تبليغاتX
دنیای شعر -
اشعاری از همه شاعران

نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانیگذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی

تو پیک خلوت رازی و دیده بر سر راهتبه مردمی نه به فرمان چنان بران که تو دانی

بگو که جان عزیزم ز دست رفت خدا راز لعل روح فزایش ببخش آن که تو دانی

من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانستتو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

خیال تیغ تو با ما حدیث تشنه و آب استاسیر خویش گرفتی بکش چنان که تو دانی

امید در کمر زرکشت چگونه ببندمدقیقه​ایست نگارا در آن میان که تو دانی

یکیست ترکی و تازی در این معامله حافظحدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی

نوشته شده توسط رضا وطنخواه در ساعت 21:5 | لینک  |