تبليغاتX
دنیای شعر -
اشعاری از همه شاعران

اي ماهروي شرم نداري ز روي ما؟ اي با عدوي ما گذرنده ز کوي ما
 1 
با هر کسي همي گله کردي ز خوي ما نامم نهاده بودي بدخوي جنگجوي
 2 
رستي ز خوي ناخوش و از گفتگوي ما جستي و يافتي دگري بر مراد دل
 3 
آن روز شد که آب گذشتي به جوي ما اکنون به جوي اوست روان آب عاشقي
 4 
گر مست آب ما که کهن شد سبوي ما گويند سردتر بود آب از سبوي نو
 5 
چندين به خير خير چه گردي به کوي ما؟ اکنون يکي به کام دل خويش يافتي
 6 
نوشته شده توسط رضا وطنخواه در ساعت 20:38 | لینک  |