تبليغاتX
دنیای شعر
اشعاری از همه شاعران

غروب شد....خورشيد رفت ....افتابگردان دنبال خورشيد مي گشت ... ناگهان ستاره اي چشمک زد .. افتابگردان سرش را پايين انداخت اري گلها هرگز خيانت نمي کنند

نوشته شده توسط رضا وطنخواه در ساعت 19:34 | لینک  | 

دیگر کسی را دوست نداشته باشم
حتی به قیمت سنگ شدن
توبه می کنم دیگر برای کسی اشک نریزم
حتی اگر فصل چشمانم برای همیشه زمستان شود
چشمانم را می بندم
توبه می کنم دیگر دلم برای كسي تنگ نشود
حتی چند لحظه (!) قول می دهم
نام كسي را بر زبان نمی آورم
لبهایم را می دوزم
توبه می کنم دیگرعاشق نشوم
قلبم را دور می اندازم
برای همیشه
و به کویر تنهایی سلام می کنم...
نوشته شده توسط رضا وطنخواه در ساعت 21:41 | لینک  | 

دیگر کسی را دوست نداشته باشم
حتی به قیمت سنگ شدن
توبه می کنم دیگر برای کسی اشک نریزم
حتی اگر فصل چشمانم برای همیشه زمستان شود
چشمانم را می بندم
توبه می کنم دیگر دلم برای كسي تنگ نشود
حتی چند لحظه (!) قول می دهم
نام كسي را بر زبان نمی آورم
لبهایم را می دوزم
توبه می کنم دیگرعاشق نشوم
قلبم را دور می اندازم
برای همیشه
و به کویر تنهایی سلام می کنم...
نوشته شده توسط رضا وطنخواه در ساعت 20:20 | لینک  | 

در يک روز بارانی با تو آشنا شدم؛

رفتيم، گفتيم، خنديديم ، چقدر خوش بوديم
خيس شديم!

و هنوز باران ميباريد که از هم گذشتيم؛ تو به سوئی رفتی و من به ديگر سو
خيس شديم!

..... و حالا وقتی باران می بارد نمی دانم بخندم يا گريه کنم؟ زيرِ باران کدام خاطره را نگاه دارم و کدام را بشويم
نوشته شده توسط رضا وطنخواه در ساعت 20:19 | لینک  | 

دوستت دارم به 21 زبان مختلف دنيا
21 different ways to say " I love you " 
 
فارسي   Farsi (Persian)  : Doostat daram 
ارمني    Armanian : Siroum em kez
عربي    Arabian : Enniee ohebboka
برزيلي   Brazilian : Eu  te ama
چيني   Chinese : Mi tuzya var prem karata
کانادايي   Canadian : Naanu ninnanu preethisuthene
دانمارکي  Denmark : Jeg eloker dig
انگليسي  English : I love you
فرانسوي  French : Je t,aime
يوناني     yreek  : S,ayapa  phila su
آلماني   Jermanic : Ich liebe dick
هلندي  Hollan : Ik hou van  jou
ايتاليايي  Italiann : Ti ama
هندي  Indian : Mai tujhe pyaar kartha ha
ايرلندي  Irish : Ta gra agam art
پرتغالي   Portuguese : Ama _te
روسي  Russian : ya vas liubli
سوئدي   Suedish : Jag a iskar dig
سوئسيسي  Suiss : Ch,ha diga rn
اسپانيايي  Spanish : Te quiera
ترکي  Torkish : Seni seriya rum
نوشته شده توسط رضا وطنخواه در ساعت 20:18 | لینک  | 

اندر دل بی وفا غم و ماتم باد
آنرا که وفا نیست ز عالم کم باد
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم کا هزار آفرین بر غم باد

در عشق توام نصیحت و پند چه سود
زهراب چشیده ام مرا قند چه سود
گویند مرا که بند بر پاش نهید
دیوانه دل است پای بر بند چه سود

من ذره و خورشید لقایی تو مرا
بیما غمم عین دوایی تو مرا
بی بال و پرم در پی تو می پرم
من که شده ام چو کهربایی تو مرا

غم را بر او گزیده می باید کرد
وزچاه طمع بریده می باید کرد
خون دل من ریخته می خواهد یار
این کار مرا به دیده می باید کرد

آبی کز این دیده چو خون میریزد
خون است بیا ببین که چون میریزد
پیداست که خون من چه برداشت کند
دل می خورد و دیده برون می ریزد

عاشق هما سال مست و رسوا بادا
دیوانه و شوریده م شیدا باده
با هشیاری غصه هر چیز خوریم
چون مست شدیم هر چه بادا بادا

دل در غم عشق مبتلا خواهم کرد
جان را سپر تیر بلا خواهم کرد
عمری که نه در عشغ تو بگذاشته ام
امروز به خون دل قضا خواهم کرد

از بس که برآورد غمت آه از من
ترسم که شود به کام بدخواه از من
دردا که ز هجران تو ای جان جهان
خون شد دلم و دلت نه اگاه از من

تا با غم عشغ تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بسیار فتاده بود اندر غم عشق
اما نه چنین زار که این بار افتاد

سودای تو را بهانه ای بس باشد
مدهوش ترا ترانه ای بس باشد
در کشتن ما چه می زنی تیغ جفا
مارا سر تازیانه ای بس باشد

ما کار و دکان و بیشه را سوخته ایم
شعر و غزل و دوبیتی آموختا ایم
در عشغ که او جان و دل و دیده ماست
جان و دل و دیده هر دو را سوخته ایم
نوشته شده توسط رضا وطنخواه در ساعت 20:8 | لینک  | 

زآتش اندیشه جانم سوخته است وز تف یارب دهانم سوخته است
از فلک در سینه‌ی من آتشی است کز سر دل تا میانم سوخته است
سوز غمها کار من کرده است خام خامی گردون روانم سوخته است
شعله‌های آه من در پیش خلق پرده‌ی راز نهانم سوخته است
دولتی جستم، وبالم آمده است آتشی گفتم، زبانم سوخته است
دیده‌ای آتش که چون سوزد پرند برق محنت همچنانم سوخته است
شعر من زان سوزناک آمد که غم خاطر گوهر فشانم سوخته است
در سخن من نایب خاقانیم آسمان زین رشک جانم سوخته است
نوشته شده توسط رضا وطنخواه در ساعت 20:5 | لینک  | 

مو احوالم خرابه گر تو جویی جگر بندم کبابه گر تو جویی
ته که رفتی و یار نو گرفتی قیامت هم حسابه گر تو جویی

زخور این چهره‌ات افروته‌تر بی تیر عشقت بجانم روته‌تر بی
مرا اختر بود خال سیاهت ز مو یارا که اختر سوته‌تر بی

مرا دیوانه و شیدا ته دیری مرا سرگشته و رسوا ته دیری
نمیدونم دلم دارد کجا جای همیدونم که دردی جا ته دیری

زدست عشق هر شو حالم این بی سریرم خشت و بالینم زمین بی
خوشم این بی که موته دوست دیرم هر آن ته دوست داره حالش این بی

عزیزون از غم و درد جدایی به چشمونم نمانده روشنایی
گرفتارم بدام غربت و درد نه یار و همدمی نه آشنایی

ته که خورشید اوج دلربایی چنین بیرحم و سنگین دل چرایی
به اول آنهمه مهر و محبت به آخر راه و رسم بی وفایی
نوشته شده توسط رضا وطنخواه در ساعت 20:4 | لینک  | 

در عشق تو صد دفترستم که صد دفتر ز کونین ازبرستم
منم آن بلبل گل ناشکفته که آذر در ته خاکسترستم
دلم سوجه ز غصه وربریجه جفای دوست را خواهان ترستم
مو آن عودم میان آتشستان که این نه آسمانها مجمرستم
شد از نیل غم و ماتم دلم خون بچهره خوشتر از نیلوفرستم
درین آلاله در کویش چو گلخن بداغ دل چو سوزان اخگرستم
نه زورستم که با دشمن ستیزم نه بهر دوستان سیم و زرستم
ز دوران گرچه پر بی جام عیشم ولی بی دوست خونین ساغرستم
چرم دایم درین مرز و درین کشت که مرغ خوگر باغ و برستم
منم طاهر که از عشق نکویان دلی لبریز خون اندر برستم
نوشته شده توسط رضا وطنخواه در ساعت 20:4 | لینک  | 

هوا گرفته است

نه از آفتاب خبری است

نه از باران

کاش هوا طوری دیگر بود

کاش باران میبارید

کاش

نوشته شده توسط رضا وطنخواه در ساعت 19:59 | لینک  | 

نوشته شده توسط رضا وطنخواه در ساعت 19:57 | لینک  | 

نوشته شده توسط رضا وطنخواه در ساعت 19:55 | لینک  |